تبليغاتX
تنها


تنها

دعا کردم که تنها مال من شی

تو تعبیر قشنگ فال من شی

دعا کردم بدونی چشم به راتم

هنوز دلبسته بغض صداتم

اگه بازم دلت با دیگرونه

چشات دنبال از ما بهترونه

بزار با یاد تو دلخوش بمونم

فقط دلتنگیات با من بمونه

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 9:24 توسط سارا| |

آری امشب شب یلدا است.....
شب فال
.....
شب عشق
.....
شب هندوانه
.....

نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست

چیزی به یادم نمی
آید
جز اینکه

امشب شب تنهایی من است

امشب شب یلداست

من موندم تو ، تویی که سالهاست با منی کسی که همیشه  تموم اسرار و دلتنگیهای من رو گوش می کنی بدون اینکه بعدها بخوای از او استفاده کنی

خدا جونم من انتظار زیادی دارم ؟؟؟؟؟؟؟

از امشب یه آدم دیگه می شم

می شم از سنگ دیگه نقش بازی کردن کافیه دیگه خسته شدم چقدر چشامو ببندم و هیچی نگم

به قول یه دوست تنهایی بهترین دوست آدمه (نمی دونم خدا کنه)

چقدر دلم هوای اون شب یلدا رو کرده

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 23:12 توسط سارا| |

 

چه نیازی است به " گفتن "

آنگاه که گوشی برای "شنفتن"ت نیست؟

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 15:58 توسط سارا| |

 

از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده
واسه من
زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت
واسه من
وجود من مال تو
قلب تو برای من عزیزم
رفتن تو مرگ منه
دستای تو تو دستمه
نگو که باید جدا شیم
نبود تو نبودمه
بدون تو کم میارم
تا پای جون دوست دارم
اگه تو از من جدا شی
امید موندن ندارم
واسه با تو بودن زندگیمو باختم
یک کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من
عاشق تو بدوم عاشق تو هستم
درای دلم را روی همه بستم من

زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس
یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست
حس می کردم که به انتها رسیده طاقت
خودم رها کردم و زدم به سیم آخر
فکر می کردم تموم شده دیگه دوره ی پاکی
وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره ی خاکی
میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده
فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورده
من عشق را با تو می خوام چون که تو دلت بقیه مرد
این دل سادم شکست و بخیه خورد
باید که نور این دلم حالا بتابه رو تو
عوض نمی کنم با غریبه یک تار موت
ادما دلم شکستند و اینو یادم دادند
که دیگه خودمو قایم بکنم از عالم ادم
می خوام بیا که پناه دل خستم باشی پس
بی تو می دونم زندگیم از هم پاشیدست

رفتن تو مرگ منه
دستای تو تو دستمه
نگو که باید جدا شیم
نبود تو نبودمه
بدون تو کم میارم
تا پای جون دوست دارم
اگه تو از من جدا شی
امید موندن ندارم

من و تو با همه فرق داریم اینو خودتم میدونی
اگه تو بری می میرم تو بگو که با من می مونی
دارم از چشمات می خونم که حالا منتظر یه مرده
مردی که همه احساساتش منحصر به فرده
همه دردای من توی بغض صدام اره
داستان زندگی همچنان ادامه داره
ولی بحث تک و تنهایی ادامه دادم
می خوام منم بگم تو اسمون یه ستاره دارم
غرور را می ذارم کنار پس بذار تو بگی
که مثل تو پیدا میشه از هزارتا یکی
دل من بدجوری بی تابه به خاطر با تو بودن
تو رو می خوام با تمام وجود تار و پودم
می دونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی
از اینجا به بعد توئی واسم شریک زندگی
پس حالا میاد روی زمین قلم یاس
بی تو دیگه واسه من پایان کلمه هاست
 
واسه با تو بودن زندگیمو باختم
یک کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من
عاشق تو بودم عاشق تو هستم
درای دلم را روی همه بستم من

 

 

 

واسه با تو بودن زندگیمو باختم
یک کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من
عاشق تو بودم عاشق تو هستم
درای دلم را روی همه بستم من

خداجونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 21:11 توسط سارا| |

 اي کاش دوست داشتن را تجربه نمي کردم، تجربه ي تلخي بود... ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو کند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 14:13 توسط سارا| |

 
به سرنوشت گفتم با آنکه با احساسم بازی کرد چه کنم ؟
 
انگشت بر لبانم گذاشت گفت صبور باش ،بسپارش به ما که هیچ احدی از سرنوشتش خبری ندارد
 
 
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 17:32 توسط سارا| |

امشب حسابی دلم گرفته

نمی دونم شاید خدا هم فراموشم کرده آخه چرا ؟؟؟؟

چطور تونستی شاید یه روز اومدی اینجا ولی می دونم اون روز خیلی دیره

واست ارزو می کنم هیچ وقت چشات مثل الان من بارونی نباشه

امیدوارم با هر کی هستی خوشبخت باشی

اینو بدون همیشه دوست دارم  و فراموشت نمی کنم

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 22:22 توسط سارا| |

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست .
چند روزیست که این دل میشکند.
اه....
تو همیشه میشکنی و من همیشه فراموش میکنم مگر تو انها را زنده کنی.
اما نمیدانم چرا این دفه نمیتوان فراموش کنم.
شاید دگر از قلبم،تکیه نباشد برای محبت و فراموشی آن.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 12:42 توسط سارا| |

مطمئن باش ، برو ...

ضربه ات كاری بود ، دل من سخت شكست ...

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاك ، كه پر از یاد تو بود ...

و به این قلب یتیم

كه خیالم می گفت   تا ابد مال تو بود ...

تو برو تا راحت تر

تكه های دل خود را آرام سر هم بند زنم


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 12:25 توسط سارا| |

صدای شکستن فلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد

اشک هایم را ندیدی ، چون محو تماشای باران بودی

ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل

زشتی دیو خود خواهیت را ببینی

باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی . . .

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 10:20 توسط سارا| |


Design By : esftheme.tk

تنها


تنها

<-PostContent->
برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->| |


Design By : esftheme.tk